هميشه و در تمامي طول تاريخ ، حكومتها از افشاگري مي ترسيده اند . اين ويژگي همه حكومت ها بوده است . هميشه اتهام تشويش اذهان ، يكي از اتهامات معروفي بوده است كه حكومتها به مخالفين خود مي زنند .اين تبديل به قاعده اي در سياست ورزي شده است كه هميشه بايد از افشاگري ها ترسيد ، چرا كه افشاگري ها ، هر چه باشند ، راست باشند يا دروغ ، بنيان حكومت ها را هدف مي گيرند . چرا ؟ چون هميشه و در طول تاريخ ، حكومتها بنيان خود را بر فساد بنا كرده اند .
همين بنا شدن حكومتها بر فساد ، موجب دوري آنها از مردم بوده است . حتي معدود حكومتهاي برخاسته از بطن جامعه و مردم ، نيز ، پس از مدتي در ورطه فساد هاي سياسي و مديريتي و اقتصادي غرق شده و چيزي از مردمي بودن آنها باقي نمانده است .
اما فلسفه سياسي اسلام ، از همان آغاز شكل گيري ، مبناي متفاوتي براي بناي حكومت خود برگزيده است . مبنايي كه هيچگاه و در هيچ فلسفه سياسي در طول تاريخ ، حتي مردم محور ترين آنها ، مانند انديشه هاي آرمانگرايانه سوسياليستي ، و اومانيستي ترين انديشه هاي سياسي مانند ليبراليزم كلاسيك ، نظير نداشته است .
فلسفه سياسي اسلام ، نه اينكه چيزي به نام تشويش اذهان را در خود ندارد ، بلكه بارها از افشاگري هاي خود حكومت عليه اجزاي فاسدش ، يا تنوير اذهان ( در مقابل تشويش اذهان ) ، سخن رانده است .
فلسفه سياسي الهي ، آگاهي را براي جامعه همانند آب براي گياه مي داند . و جامعه غير آگاه را جامعه مرده . و خود در راه رساندن آگاهي به جامعه دست به كار مي شود .
اميرالمومنين در نامه خود به مالك ، كه مانفيست حكومت اسلامي ست ، به او امر مي كند كه :
" اگر مردم جامعه درباره تو گمان ظلم نمودند ، عذر خودت را از موضوعي كه بدگماني آورده براي مردم بيان كن ، و همه چيز را براي آنان حلاجي كن و هيچ ابهامي در مورد خود باقي مگذار "
اگر حكومت سالم باشد ، در مقابل كوچكترين سوال و ترديدي كه براي جامعه ايجاد مي شود ، خود را پاسخگو مي داند و اگر خود به اين نتيجه برسد كه نياز به جراحي دارد ، از جراحي ابايي ندارد .
حذف و بركناري دوتن از امراي اميرالمومنين توسط ايشان ، نشان دهنده اين است كه حكومت اسلامي ، در درمان خود از فساد و ناپاكي و بي عدالتي و ظلم ، پيش قدم است . انقلاب اسلامي ما نيز مبتني بر همين نگاه محقق شد اما .....
(اين چند خط به بهانه نامه هشتم طلبه عدالتخواه سيرجاني از زندان اوين ،براي سنجيدن آنچه امروز شاهد آن هستيم ، با آنچه فلسفه سياسي انقلاب اسلامي كه مبتني بر اسلام ناب بود بيان مي كند، نوشته شد )
تحولي كه بتواند بر پهنه تاريخ موثر باشد ، تحولي است كه براي هميشه باقي مي ماند ، حتي اگر روزي بيايد كه ديگر نامي از آن نباشد ، تاثير آن براي هميشه است .
انقلاب هاي انبياء از اين جنس تحولات هستند كه پهنه كل تاريخ را نيز در بر مي گيرند ...
انقلاب عاشورا نيز ، اين گونه بود .... عاشورا براي هميشه تاريخ بود .... بر همه تاريخ تاثير گذاشت و همه تاريخ را به نحوي از خود متاثر ساخت ...
عاشورا براي همه تاريخ باقي ماند ، چرا كه پيامش ، پيامي براي همه تاريخ بود ...
پيام عاشورا ، پيامي براي زندگي بود ... پيامي براي حيات .... مخاطب پيام حسين و عاشوراي او ، همه انسان ها در تمامي پهنه بزرگ تاريخ بودند ... مخاطب انقلاب عاشورا ، همه آنهايي هستند كه مي خواهند زندگي كنند ، نه مردگاني كه فقط شبيه زنده گان هستند ...
پيام عاشورا ، مثل پيام اسلام ، در دو مفهوم خلاصه شد: توحيد عدل اين دو ، پيام هاي عاشورا براي همه بشريت بودند و براي همه تاريخ . و تا زماني كه اين دو زنده باشند و زنده كننده ، عاشورا باقيست و زنده بودن اين دو در تاريخ ، مديون انقلاب عاشوراست .
عاشورا انقلاب بود ، انقلابي مداوم ، انقلابي كه جهان را براي هميشه تاريخ ، خواهد لرزاند ، و بنيان ظلم و جور و طاغوت براي هميشه سست خواهد كرد ....
اما مظلوميت عاشورا ! در مظلوميت عاشورا چه مي توان گفت ؟ مظلوميت عاشورا نيز مربوط به پيام آن است . پيام عاشورا آنچنانكه بايد شناخته نشد و ترويج نشد . هر دو بعد آن به خصوص بعد عدالت خواهانه آن تا حدودي از نگاه ها مخفي ماند . عاشورا از معناي حقيقي خود ، يعني انقلاب عاشورا ، به يك حركت كه فقط قلبها را آتش مي زند ، تبديل شد ... عاشورا ، شد روزي از هر سال ، كه البته همه منتظر آنيم تا در آن بيعتي دوباره با حسين كنيم ، اما آِيا عاشورا يك روز است ؟ يا اينكه عاشورا هميشه در تاريخ جريان دارد ...
كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا ، فقط براي اشكهاي مقدس هر روزه ما بر حسين نيست ... بلكه يعني فرياد عدالت خواهي حسين ، هر روز بلند است ... او ، هر روز يار مي خواهد .... هر روز به دنبال كسانيست كه پيام انقلاب او را ، با انقلابهايي ديگر زنده نگه دارند و مداوم كنند ...
اگر بعد عدالت خواهي عاشورا برجسته تر ميشد و عاشورا معنايي فراتر از يك روز در هر سال مي يافت ، امروز بي ترديد جلوتر بوديم . نه ما ، بلكه همه بشريت . اين است مظلوميت انقلاب عاشورا ....
به تعبير استاد حكيمي ، باز بايد عاشورايي براي عاشورا گرفت ...
تمام اين روزها و شب ها وقتم را كنار ديگر دانشجويان ، در مقابل سفارتخانه هاي كشورهاي عربي گذراندم . بيشتر مصر ، بعد عربستان و امروز هم اردن . دو شب پيش هم كه باغ غصبي سفارت انگليس .
تلاش دانشجويان براي نشان دادن اعتراض خود به اين طواغيت زمان ، اين انسان نماها و اين منافقين امت ، بسيار جالب بود . به خصوص اخلاص اين حركت ها به زيبايي آنها افزوده بود .
در ضرورت اين حركت ها ترديدي نيست .اما آيا همه انرژي جنبش دانشجويي براي اعتراض به اسرائيل و حاميانش ، همين است ؟ آيا اين همه انرژي متراكم و اين خشم مقدس را بايد محصور به حركتهاي نمادين كرد ؟ البته به نظر مي رسد تجمع در مقابل سفارت خانه ها واقعي ترين كاري بود كه انجام شد و در صورتي كه درست پيش مي رفت نتيجه بخش مي بود . اما حركتهاي نمادين ، دارد به جنبش دانشجويي لطمه مي زند . حركتهايي كه نتيجه اي در بر ندارد ، بيشتر به سرخوردگي دانشجوياني كه واقعا به دنبال اعتراض هستند ، مي انجامد . در ضرورت حركتها و اعتراضات نمادين شكي نيست ، اما تنها اين، به كار نمي آيد . و جز بازتابهاي خبري محدود نتيجه اي در بر ندارد .
چقدر مي تواني قتل عام و نسل كشي كودكان و زنان فلسطيني را ببيني و فقط به شعار دادن در مقابل سفارتخانه هاي طواغيت زمانه ، بسنده كني ؟ اين به خفه شدن جنبش دانشجويي مي انجامد .
هر چه بيشتر فكر مي كنم ، يك چيز بيشتر به نظرم نمي آيد . ما بايد كمي از حالت انتظار براي اقدامات حكومتي درآييم . در ضمن اينكه بايد از دولت ، به طور مصداقي ، اقداماتي را براي مقابله با اسرائيل و حاميان عربي و غربي اش مطالبه كرد . اما نمي توان انتظار كشيد . چرا كه آنچه به نظر مي آيد عدم توانايي حكومت از پاسخ به انتظارات بزرگ ما چون اعزام به غزه و بستن شيرهاي نفت بر روي حاميان اسرائيل و .... است . باز مي گويم ، بايد با همه توان مطالبه كرد اما در عين حال بايد خود ، دست به كار شد و طرحي نو درانداخت .
ما نبايد همه توانمان را منحصر به انتظار كنيم . كاري كه اكنون كرده ايم . با وجود اينكه مي دانيم انتظارمان بي نتيجه است و جز برخي رايزني هاي ديپلماتيك و برخي نامه نگاري هاي بين المللي نمي توان كار بيشتري را از حكومت مشاهده كرد ، باز نبايد منتظر ماند .
حركتهاي نمادين ما ، فقط يك دليل دارد و آن هم اين است كه منتظريم حركتهاي واقعي و موثر را حكومت انجام دهد . در حالي كه همه مي دانند كه انتظار ، ما را به جايي نخواهد رساند ... بايد حركت كنيم . چند روز پيش بايد به سمت مرزها حركت مي كرديم . بايد از انتظار رها شويم . كمي دير شده است اما ....
بايد از فشار درد انفعال رها شويم ، تا نميريم ، تا بتوانيم دوباره نفس بكشيم ...
بايد فهميد كه : انتظار ، ما را خواهد كشت
اما اين روزها ديگر قابل تحمل نيست .ديگر نمي توان صبر كرد. ديگر موقع عمل است . نه حرف . بايد كاري كرد . ديگر عزا بس است . بايد بلند شد . بياد فرياد زد . بايد خروشيد . خشم مقدسمان كجاست ؟
كجاست غيرت علوي جوان شيعه ؟ كه ببيند انساني ، فرياد كمك سر مي دهد . ببيند مسلماني ، يا للمسلمين مي گويد . ببيند كودكي ، بالاي بدن بي جان پدر و مادرش ضجه مي زند . ببيند كودك چند ماهه اي راكه هنوز دارد از سينه ي كوچكش خون مي چكد . كجاست غيرت عربي جوان مسلمان ؟
غزه كربلا شده است برادر !
و باز هم سكوت ! سكوت اين طواغيت عرب برايم قابل تحمل نيست . اين طاغوت ها ، اين اشرار ، اين اشباه الرجال و لا رجال ، اين يزيدان زمان ، تا كي ساكت خواهند ماند . نمي فهمم كه چقدر مي توان از انسانيت دور شد !
امروز خط مقدم غزه نيست ! خط مقدم قاهره است ! خط مقدم عربستان است ! ديگر حتي براي لحظه اي نبايد گذاشت نا مبارك و آل سعود ، حاكم بر منافع مسلمانان باشند .
هيچ راهي جز انقلاب نمانده است . انقلاب است كه جباران و طواغيت و فاسقان را محو خواهد كرد .
سكوت مردم مصر و عربستان در مقابل اين فاسقان بايد تمام شود . چرا اخوان المسلمين از اين همه پشتوانه مردمي اش نبايد استفاده كند ؟ با رفتارهاي دموكراتيك نمي توان حق را ستاند .منتظر انتخابات نمان ، اخوان !
همين حالا دست به كار شو . فردا دير است . تا فردا كودكان زيادي در غزه خواهند مرد .
انقلاب خون مي خواهد ! بايد خون ريخت و خون داد ! اينجا كربلاست ، و خون گرانبهاتر از همه جاست !


من معتقدم كه انقلابي ، انقلاب است كه در اين سه بعد ، يا سه سطح ، يا ... به وقوع پيوسته باشد .
در غير اين صورت ، اين انقلاب ، نمي تواند انقلاب كاملي باشد . نمي تواند انقلابي از جنس انقلاب انبيا باشد ، چون نمي تواند موفق باشد ( و انقلاب انبيا موفق خواهد بود، اين وعده خداست ! ) انقلاب انبيا، انقلاب عاشورا، انقلابهاي كامل و همه جانبه اند . حال نكته اي كه بايد در اينجا به آن توجه كرد ، اين است كه انقلاب كامل و موفق زمان مي برد و اساسا به اعتقاد من هميشگي است و هيچ وقت تمام نمي شود ، چون فساد در اين سه حوزه به راحتي ، پايان نمي پذيرد . و تا زماني كه فساد باشد ،اصلاح و انقلاب نيز هست .
از اين رو ، آنچه اهميت دارد جهت گيري انقلابي در اين سه حوزه است ، نه رسيدن يك شبه به جامعه آرماني ( آش كه نيست ، يه شبه بار بزاري و سبزي بريزي و بري بخوابي تا صبح بخواي بخوريش! زحمت داره پسر )
قرآن ، انقلاب در اين سه حوزه را بسيار صريح و زيبا بيان كرده است . آنجا كه فرعون و هامان و قارون را به عنوان طاغوتها نام مي برد . اين سه نماد طواغيت سياسي ، فرهنگي و اقتصادي اند .
استاد محمد رضا حكيمي در كتاب جامعه سازي قرآني در رابطه انقلاب مداوم مي نويسد :
" انقلاب اگر تداوم نيابد ، به نفي خود كمك كرده است ، بلكه ممكن است جريانهايي رخ نمايد ، بدتر از گذشته .... پسبايد به تداوم انقلاب ، همچون خود انقلاب انديشيد و بر آن استوار بود .
در اينجا از باب احياي امر آل محمد (ص) ، و نشر تعايم مغفول و مظلوم اهل بيت ، حديثي بس عظيم ، و سخني تندر آسا و تربيتي به شكوه مندي سپيده هاي خروش آفرين نقل مي كنم ، حديثي كه خون حيات در رگ انسان محروم و مظلوم مي افشاند ، و جانهاي مرده را زنده مي كند و به زندگي اميد وار مي سازد ، حديثي كه بايد سر لوحه حماسه هاي سترگ با آن مزين گردد . حضرت امام صادق مي فرمايد :
تمنوا الفتنه ، ففيها هلاك الجبابره ، و طهاره الارض من الفسقه ...
در آرزوي انقلاب باشيد ، زيرا انقلاب جباران را نابود مي كند ، و زمين را از لوث وجود فاسدان پاك مي كند ...
پس انقلاب به نص سخن امام معصوم ، آن است كه جباران و ظالمان را ( از هر گونه سياسي ، اقتصادي ، قضايي ) ، نابود و ساقط كند ، و شيوه و روش و عملكرد آنا را (كه اصل مشكل و مشكل اصلي جامعه هاست ) بر اندازد ، و عدالت را اجرا كند و پايدار سازد ، و فاسدان را كه حريم حقوق مختلف جامعه را مي شكنند از ميان بردارد . و روشن است كه اين چگونگي ، با تداوم انقلاب پديد مي آيد ، نه فقط با اصل انقلاب ."
تاكيد استاد بر بر انداختن سيره و روش ، و اشاره به اينكه مشكل اصلي جامعه اين است ، نشان دهنده اهميت انقلاب در سيره ها و روش ها و فرهنگ ها است . انقلاب واقعي ، انقلاب در ساختارها و نرم افزارهاي اجتماعي (به معناي وسيع اجتماعي ) است نه در افراد و ظاهر و شكل ساختار ها .
در اين باره ، باز سخن خواهم گفت ....
محمد حسن پرستش . 3:30 نيمه شب 6 دي
هميشه با خود فكر مي كردم كه زماني كه از حفظ يك انقلاب سخن مي گوييم ، چه منظوري داريم ؟ وقتي از مقاومت در برابر تهديدات سخن مي گوييم ، چه ؟ آيا منظور حفظ نظام سياسي بر خواسته از انقلاب است ؟ مثلا حفظ جمهوري اسلامي به مثابه نظام سياسي برخواسته از انقلاب اسلامي ؟ يا منظورمان حفظ اهداف انقلاب و آرمانهاي آن در اذهان مردم است ؟ مقاومت در مقابل تهديد چيست ؟ اصلا منظور از تهديد چيست ؟
اين حفظ كردن و نگاه داشتن از تهديد چه معنايي دارد ؟ و معيارش چيست ؟
براي من ، حفظ كردن انقلاب يك شاخص و معيار بيشتر ندارد. اينكه انقلاب زنده باشد ، نشاط داشته باشد مثل آنروز كه به وقوع پيوست ، نفس بكشد و بتواند حركت كند ، نه اينكه زمينگير باشد ، بتواند تحرك ايجاد كند ، نه اينكه بي رمق باشد ...
من معنايي جز اين براي حفظ انقلاب بلد نيستم . مي گويم كه انقلاب بايد زنده باشد ، بايد بتوان با نگاه به آنچه در نظام سياسي بر خاسته از انقلاب اتفاق مي افتد، با نگاه به جامعه بر خاسته از انقلاب ،به رفتارها ، به زبان روزمره ، به .... انقلاب را حس كرد ، احساس كرد زنده بودن آنرا ...
اما آنچه مي خواهم بگويم اين است كه زندگي انقلاب ، حيات همراه و مملو از نشاط آن ، شادابي آن ، حركت آن و هر چيز ديگر كه بتواني مترادف اين كلمات كني ، يك راه بيشتر ندارد : انقلاب بايد مداوم باشد ...
تداوم چيست ديگر ؟ من انقلاب مداوم و تداوم انقلاب را به اينكه نظام سياسي اش 30سال، يا 70 سال، يا 100سال يا هر چه قدر ديگر ، ادامه پيدا كند ، نمي دانم . من تداوم انقلاب را به اينكه 10 دولت ، يا 100 دولت سركار بيايد نمي دانم ، تداوم انقلاب به رسيدن مجلس شورايش به هشتم و هشتادم نيست ، هيچ كدام اينها نيست ...
تداوم انقلاب ، تداوم انقلاب است ... (كمي خنده )
تداوم انقلاب اين نيست كه تو ، يعني خود تو ، در مرحله اول انقلاب متوقف شوي .... مرحله اول يك انقلاب فروپاشي سيستم سياسي قبلي و جايگزيني سيستم جديد است ... مرحله اول قيام در مقابل طاغوت سياسي است .... آنچه در بهمن 57 ، بت شكن بزرگ دوران آنرا رهبري كرد ...
اما اين همه چيز نيست ، هنوز دو مرحله مانده برادر ! (در مورد سه مرحله انقلاب ، بعد سخن خواهم گفت )
تازه اگر مرحله اول را تمام كني ! ( كه ما نكرديم )
اين سه مرحله انقلاب كه از آن سخن مي گوييم ، به طور صريح در بيان بنيانگذار بزرگ انقلاب ، و جانشين بزرگ او ، ديده مي شود و بارها بر آن تاكيد شده است ...
سخن آخر : انقلاب نا تمام و انقلاب غير مداوم ، انقلابي ست كه ، شايد انقلاب نباشدانقلاب اسلامي از نظر من بزرگترين اتفاق برخواسته از عمق حيات باطني انسان بود . تجلي اينكه هنوز ساحت معنوي انسانها زنده است و مي تواند تصميم بگيرد ، حركت كند ، و به حركت بيندازد...
انقلاب ما ، انقلاب بود ، نه به معناي آنچه در نظريه هاي انقلاب مي گويند ، ماركس مي گويد ، لنين و تروتسكي مي گويند ، برينتون مي گويد ، اسكاچپول مي گويد . اينها هيچ كدام انقلاب نيست و انقلاب ما هم از اين جنس نبود .
انقلاب اسلامي ، انقلاب بود . از جنس انقلابي كه پيامبران در پي اش بودند .آنجا كه قرآن فرياد مي زند كه آنان را فرستاديم بانشانه هاي روشن تا " ليقوم الناس بالقسط " . تا جامعه را به عدالت بر پا دارند .
انقلاب ، تلاش براي برپايي قسط است . و يك انقلاب واقعي ، هيچ چيز جز اين نيست .
اقامه عدل و قسط ، محور همه حركتهاي جبهه حق بوده است . در طول گذشته تاريخ و آينده .
و انقلاب ما هم حركتي بود بزرگ در جهت تحقق عدل و قسط و جز اين هيچ نبود . آنچه محور بود اين بود نه هيچ چيز ديگر . و حالا البته آنچه محور است چيز ديگر است نه اين .
آنچه مي خواستم بگويم ، اين بود كه اساسا حركت براي تحقق عدالت و قسط ، نمي تواند تمامي داشته باشد . نمي تواند پايان داشته باشد . و اگر حركتي ، انقلاب ، يا قيامي ، تصور كرد كه روزي خواهد آمد كه انقلاب تمام مي شود و مي شود ديگر ايستاد و زندگي كرد ، ديگر نبايد انقلابي بود و ديگر مي توان مثل همه شد ، بايد بداند كه ديگر مرده است .
مرگ انقلاب روزي ست كه انقلاب را تمام شده بداند . انقلابي بودن را تمام شده بداند . آنروز است كه انقلاب مي ميرد
اگر روزي انقلابيوني تصور كردند كه ديگر بايد آنها را انقلابيون ديروز و ... هاي امروز صدا كرد ، ديگر بايد فاتحه انقلاب را خواند (لطفا فاتحه بخوانيد)
مي خواهم اولين پست را ازاو شروع كنم . همو كه هر چه دارم از اوست .هر چه دارم از انديشه هاي اوست ، هر چه دارم از نفس قدسي اوست ، از نگاه مهربانانه اوست ، از كلام جاودانه و قيام جاودانه اوست ، ......
اما او را فراموش كرده ايم . او را فراموش كرده ام ، او را فراموش كرده اند .....
امام غريب ترين رهبر انقلابي ست كه مي توان تصورش را كرد ، همه از او دم مي زنند اما همانها زير پايش گذاشته اند ....
مي گفت كه آمده است تا اسلام را ، اسلام ناب را ، اسلام نابي كه بعدها خودش شاخصه آن شد را ، دوباره احيا كند ، اما ....
خميني غريب است ، چرا كه آن چيزي كه برايش قيام كرد براي هميشه از ياد رفت ....
امام براي عدل قيام كرد و از اين رو بزرگ بود كه صداي عدالتخواهي اش در مقابل جباران و ظالمان و متكاثران و طاغوتيان اقتصادي و سياسي و فرهنگي هميشه بلند بود و هيچ گاه سكوت نكرد ...
كه معصوم گفته است بالاترين عبادت ، فرياد زدن حق و عدالت در مقابل حكومت جور است ....
براي هميشه از تو مي گويم، پيشواي من !قرار است در اين وبلاگ بنويسم ، آنچه را تا كنون فرو خورده بودم .